تبليغاتX
با زبان آب با تو سخن خواهم گفت

هذيان2

89/04/15
كز مي‌كنم اين گوشه‌ي غربت
سرم به ديوار
يا
ديوار به سرم
-چه فرقي مي‌كند؟ -
فكر مي‌كنم با خودم
چه شده
كه اين‌همه آشفته‌ام
بي‌هيچ دليلي
- بي‌هيچ دليلي؟؟؟؟؟-

چرا از چشم‌ات افتادم
به همين سادگي؟

اَه! اين سيگار لعنتي هم
بدون تو كام نمي‌دهد

سفر8

89/04/12
دور مي‌شوم، دووووووور
از هرچه بود و
از هرچه نبود

دور مي‌شوم از سيگار
از همهمه شهر شلوغ
از دود.
غصه مي‌خورم،
بي‌تابم،
پريشانم
مثل اسير تنگ در حسرت ماهي ِ رود!

با همه پريشانيم
كنار تو مي‌خوابم امشب
فارغ از هرچه بود و
فارغ از هرچه نبود

صبر كن! برمي‌گردم به تو
اي شهر ديوانه!
و آن عاشقي‌هايت
چه دير، چه زود

89/04/10
پرسه مي‌زنم
در شهري كه تو نيستي
پر مي‌كنم روزهاي بي‌قراري را

صداي‌ات با من است اما
تنها رهايم كردي
رفته‌اي و من
گم كرده‌ام معشوق فراري را

زخمي‌تر از آنم كه به دنبال تو باشم
نشسته‌ام كه سراغم را بگيري
و مرهم بدهي
اين زخم كاري را

يادت هميشه با من است
يادت هست؟
با هم مي‌گذارنديم
شب‌ها و روزهاي بهاري را

89/04/06
مرا مي‌بلعند
ديوارهاي سيماني

از آن‌ها
به تو فرار مي‌كنم
و از تو
به آفتاب صبح
كه آرزو مي‌كنم
هرگز طلوع نكند

...

89/04/04
زار مي‌زنم
زار مي‌زنم از دلتنگيم برات
و تو
نمي‌فهمي

زار مي‌زنم از سردي صدات
و تو
نمي‌فهمي

زار مي‌زنم از بي‌محلي نگات
و تو
نمي‌فهمي

زار مي‌زنم كه آزاد شدم
از زندون دستات
و تو
نمي‌فهمي

زار مي‌زنم
زار مي‌زنم
و تو
نمي‌فهمي