منِ سياه

از ترس خشم چشم‌هاي سرخ ات

در دست‌هاي تو

به خود مي‌لرزم.

براي نوشتن دلتنگي‌ها

هر آنچه گلايه است در من مي‌نهي

و به كبريتي

درونم را به آتش مي‌كشي.


خشم ات را با من بنشان

اي شاعر خواب زده ي سر در گم!