اضطراب كشنده ي داشتن و نداشتن تو
طي كردن دره است.
راهي كه براي پيمودن
ناگزير پا نهادن بر لبه ي تيغي؛
دهشتبار
دردناك
گريه آور
روزهاي مرا
اين اضطراب
به شب ميرساند.
و من
اكنون
خونآلود و خسته
به انتظار طلوع خورشيدم
كه به راهم ادامه دهم
به سوي تو
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۱/۲۵ ساعت توسط آيدين پورضيايي
|