"كلافه
سر در گم
خشمگين
بيقرار
با تني تبدار و پر درد"
اينها
وصف حال من است
كه اينجا نشستهام.
اين ديوارها
خفهام ميكنند
و من
بيهوده
سر بر آنها ميكوبم.
فرياد ميزنم:
كيست كه مرا رهايي دهد؟!
اما بازگشت صدايم
مثل سيلي
به صورتم ميخورد.
دلتنگ
نااميد
بيتاب
نگران
با تني خسته
اينجا نشستهام
و به اين ميانديشم:
"تو مرا به اينجا رساندي
كه با نبودنات
نباشم"
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۳/۰۵ ساعت توسط آيدين پورضيايي
|