...
و من
عاشقات بودم
اين را بگو
به هر كه رسيدي
بگو زني بود در زندگيام
براي چند روز كوتاه
زني كه «نبايد» ،
اما
ديوانهوار با من بود.
زني كه دوستم داشت
بيش از سيب
و سيگار
و س.ك.س
زني كه تنها مرا ميخواست
بگو به آنها
اگر خواستي
كه من بودم آن زن عاصي!
بگذار با هم
به دهانهاي واماندهشان
ساعتها بخنديم،
تو آنجا...
من اينجا
عاشقات بودم
اين را بگو
به هر كه رسيدي
بگو زني بود در زندگيام
براي چند روز كوتاه
زني كه «نبايد» ،
اما
ديوانهوار با من بود.
زني كه دوستم داشت
بيش از سيب
و سيگار
و س.ك.س
زني كه تنها مرا ميخواست
بگو به آنها
اگر خواستي
كه من بودم آن زن عاصي!
بگذار با هم
به دهانهاي واماندهشان
ساعتها بخنديم،
تو آنجا...
من اينجا
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۳/۲۱ ساعت توسط آيدين پورضيايي
|