پرسه ميزنم
در شهري كه تو نيستي
پر ميكنم روزهاي بيقراري را
صدايات با من است اما
تنها رهايم كردي
رفتهاي و من
گم كردهام معشوق فراري را
زخميتر از آنم كه به دنبال تو باشم
نشستهام كه سراغم را بگيري
و مرهم بدهي
اين زخم كاري را
يادت هميشه با من است
يادت هست؟
با هم ميگذارنديم
شبها و روزهاي بهاري را
در شهري كه تو نيستي
پر ميكنم روزهاي بيقراري را
صدايات با من است اما
تنها رهايم كردي
رفتهاي و من
گم كردهام معشوق فراري را
زخميتر از آنم كه به دنبال تو باشم
نشستهام كه سراغم را بگيري
و مرهم بدهي
اين زخم كاري را
يادت هميشه با من است
يادت هست؟
با هم ميگذارنديم
شبها و روزهاي بهاري را
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۴/۱۰ ساعت توسط آيدين پورضيايي
|